تبليغاتX
حجاب درون
حجاب درون
 

 

 

تخیرو النطفکم فانکحوا الا کفاء ونکحوا الیهم

میزان الحکمه ، ج 5، ص 2258 ، ح 7848

 

برای نطفه های خود گزینش کنید و با

کسانی که همتای شمایند ، ازدواج نمایید.

 


پسندیده باش تا پسندیدگان از آنت شوند!


 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط نفیسه |
فرشته تصمیمش را گرفته بود پیش خدا رفت وگفت:

خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.

دلم بی تاب تجربه ای زمینی است

خدا درخواست فرشته را پذیرفت.

فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم این بال ها در زمین چندان

به کارم نمی آید

خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت:

بال هایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که

خاک زمینم دامنگیر است.

فرشته گفت: باز می گردم و حتما باز می گردم!

این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد!

او هر که را که می دید به یاد می آورد زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود...

اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت

برنمی گردند...

روز ها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد

و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور وزیبا به یاد نمی آورد

نه بالش را و نه قولش را !

فرشته فراموش کرد فرشته در زمین ماند. . .

فرشته هرگز به بهشت برنگشت!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 توسط نفیسه |
 

سلاااااااااااااام به همه دوستان

خوبین انشاالله ؟

۲ . ۳ ماهی بابت درس و کنکور نبودم. اونا تموم شدن و من برگشتم

اگر اومدین و سر زدین و مطلبی به روز نشده بود عذر میخوام.

خوشحال میشم با حضورتون برای ادامه کار منو همراهی کنین

شااااد باشین

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم اسفند 1390 توسط نفیسه |


در ماجراي اسارت زينب (عليها السلام) زنان خاندان رسالت و همراهان پس از حادثه خونين عاشورا، زنان

خاندان رسالت و همراهان را به گونه اي وارد دمشق كردند كه به آنها هتك حرمت شد، به طوري كه روپوش

آنها را غارت كردند.

هنگاميكه زينب و همراهان را به مجلس يزيد وارد كردند، حضرت زينب (عليها السلام) در همانجا

سخنراني شديدي بر ضدّ روشهاي ظالمانه يزيد و يزيديان نمود، از جمله بر سر يزيد فرياد زد و فرمود:


آيا اين عدالت است كه زنان و كنيزان خود را در پشت پرده بنشاني، ولي دختران رسول خدا صلّي الله عليه وآله

وسلّم را به صورت اسير حركت دهي، حريم پوشش زنان ما را بشكني و نقاب از چهره آنها برداري.

سپس فرمود: سوگند به خدا جز پوست خودت را نكنده اي و گوشت خودت را پاره پاره نكرده اي، حتما تورا در

(قيامت) نزد رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم ببرند، با بار سنگين گناه، گناه ريختن خون اهل بيت آن

حضرت، و هتك حرمت (حجاب) آنها، آنگاه حق ما از تو گرفته خواهد شد، و در آنجا عزّت ما و ذلّت خود را

خواهي ديد.

اين فراز بيانگر آن است كه خاندان رسالت در مورد، قداست حريم حجاب بسيار حساّس بودند، به طوريكه هتك

آن را در كنار گناه بزرگ ريختن خونشان، عنوان يك گناه بزرگ ميشمردند، و با ذكر آن به سلطان ستمگر وقت،

اعتراض مينمودند.



انديشه قم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390 توسط نفیسه |
 

تو حديث گرديهام يه موقع هايي به احاديثي بر ميخورم كه هم براي جاي تعجب داره هم

 ناراحتم ميكنه اين يكي از اون حديثاست...

 


قال الامام علي - عليه السّلام - :

دَخَلْتُ أنا و فاطمَةُ عَلي رسول الله - صلّي الله عليه و آله - ... فقالَ، يا عليُّ، ...

رايتُ اِمرَاَةً معلَّقَةً بشَعْرِها يَغْلي دماغُ راسها ... فانّها لا تُغَطّي شَعْرَها من الرّجالِ.

 

«بحار الانوار، ج 8، ص 309»


 

 

امام علي - عليه السّلام - فرمود:

 روزي من و فاطمه خدمت رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - رسيديم،ديدم كه

ايشان شديداً گريه مي كنند.عرض كردم: پدر و مادرم فدايت، اي رسول خدا، چه

چيزي شما را به گريه انداخته است؟حضرت فرمود: اي علي شبي كه مرا به

آسمانها بردند. زناني از امت خود را ديدم كه در عذاب هاي بسيار سختي به سر

مي بردند، به ياد عذاب سخت آنها افتادم و گريه بر من غلبه نمود، زناني را ديدم كه

 از موهاي سر خود آويزان هستند و از آتش جهنم مغز سرشان مي جوشيد ... پس

آنها كساني هستد كه در دنيا موهاي سرشان را از مردان نامحرم نمي پوشانند.

 

خدا به هممون كمك كنه...

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 توسط نفیسه |
 

ديروز پريروز داشتم فك ميكردم چرا تو گرماي خفن تهران من حجابمو سفت

چسبيدم و اين همه گرما رو دارم به جون ميخرم؟!

بعد ياد يه حرفي از يه بنده خدايي افتادم كه ميگفت : تحمل گرماي اين دنيا به

مراتب بهتر از گرماي آتيش جهنمه !

با خودم فك كردم من دارم بخاطر ترس از جهنم و ترس از ناراحتي خدا

حجاب رعايت مي كنم؟؟؟

 يا چون عاشقشم و دوسش دارم، دارم كاري رو كه گفته بهش عمل

مي كنم ؟!!!

بعدش به اين نتايج رسيدم :

دوست دارم وقتي ميخوام كاري انجام بدم نگم كه چون از خدا ميترسم فلان كار

 و انجام ميدم . دوست دارم بگم چون خدا دوستم داره ، چون ميدونه بد

واسه من چيه خوب واسه من چيه، انجام بدم . عين بچه اي كه كاري رو انجام

 ميده چون مادرش اون كارو دوست داره و مادرشو دوست داره ... چقد

 زندگي قشنگه وقتي كه ما با عشق به عزيز دلم خدا كارامونو انجام بديم

 و ترك محرمات كنيم و با عشق و اشتياق بگيم چون دوسم داره و چون دوسش

 دارم فلان كار سخت و انجام ميدم.

 

 

خدا خوبترينه ... ازش ميخوام كمكمون كنه كه بهش نزديك بشيم .

 

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390 توسط نفیسه |
 

قال رسول الله - صلّي الله عليه و آله - : اذا رأيْتُمُ اللاّتي القَيْنَ عَلي رئوسِهِنَّ مثلَ

استَمَةِ البَعْرِ فَاعْلَموهنَّ انَّهُ لا يُقْبَلُ لَهُنَّ الصَّلوةُ.

«كنزالعمال، ج 16، ص 392»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: زماني كه ديديد زناني موهاي سر خود را

 مثل برآمدگي پشت شتر نموده و در ميان نامحرمان ظاهر مي شوند، به آنها بگوئيد

 كه نمازشان قبول نيست.

 

!!!!!!!

ديگه وقتي ائمه ناراحتن از اين جماعت حرفي براي ما ميمونه؟؟؟

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390 توسط نفیسه |

 


يه سري حديث داشتم ميخوندم ... يكي دوتاش براي خودم هم خيلي جالب بود ... گفتم براي شمام بذارم .


قال الامام علي - عليه السّلام - :

يَظْهَرُ في آخَرِ الزّمانِ و اقْتِرابِ السّاعَةِ - وَ هُوَ شرّ الازمِنَةِ - نِسْوَةٌ كاشِفاتٌ، عارياتٌ
 مُتَبَرِّجاتُ ... .


امام علي - عليه السّلام - فرمود: در آخر الزمان و نزديكي هاي قيامت - كه بدترين
زمانها خواهد بود -

 زنان حجابهاي خود را برخواهند داشت و بدنهايشان را به نامحرمان نشان خواهند داد و سرهاي خود را

 زينت نموده در معرض ديد نامحرمان قرار مي دهند، اينها از دين خارج شده و در انواع فتنه ها داخل

خواهند شد، به شهوات تمايل دارند و به سمت لذت هاي زود گذر شتاب مي كنند، حرام هاي الهي را

حلال خواهند شمرد و آنها جايگاه ابديشان جهنم است.

 



من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 390

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم مهر 1390 توسط نفیسه |
 

ای کاش بشکنند دعاها حصار را

بر تن کنند اهل زمستان بهار را



کی می شود به گوشه چشمی نظر کنی

چشمان خیس این همه چشم انتظار را



پشت ضریح تو چقدر دل شکسته است

کی می شود ورق بزنی روزگار را



طبق قرار آمده ام درد دل کنم

یادت که هست آن همه قول و قرار را



بغض غزل شکسته که هی زار می زند

این اشک های جاری بی اختیار را



نذر غبارروبی مرقد نموده ام

تا امشب از دلم بتکانی غبار را

 

ميلاد امام رضا رو به همتون تبريك ميگم. اميدوارم زودتر همگيمونو بطلبه

 

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم مهر 1390 توسط نفیسه |

شنیدی كه فرمودن دنیا بازیه.؟؟؟؟


پس خوب بازی كن.

حسابی لذت ببر كه خستگیت در بره،

تا اون ور سر حال باشی.

آداب شرعی هم مقررات بازیه،

كه جر زنی نكنیم.

دو گروه ضرر كردن:

یكی اونایی كه جدیش گرفتن و همش حرص خوردن!

یكی هم اونایی كه ترك دنیا شدن و اصلا بازی نكردن!

"حاج آقا دولابی "



نوشته شده در تاريخ شنبه نهم مهر 1390 توسط نفیسه |
 


تو حدیث قدسی خودِ خدا میگه :

 لایسعنی ارضی و لاسمائی بل یسعنی قلب عبدی المؤمن؛

زمین و آسمانم، گنجایش و ظرفیت من رو ندارن، بلکه این قلب بنده با ایمانمه که منو تو خودش جا میده!

 بحارالانوار، ج ۵۵، ص ۲

به نظرم حرفي ديگه باقي نمي مونه ... ما خيلي ظرفيت ها داريم كه خودمون ازش خبر نداريم ، ميتونيم

به جايگاه هاي خوب و بالايي برسيم و اگر نميرسيم از كم كاري خودمونه .

خدايا خودت كمكمون كن ...

 

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم مهر 1390 توسط نفیسه |

امام موسی بن جعفر(ع) فرمودند:


قحطی شدید شده بود مردم برای درخواست دعا پیش حضرت سلمیان بن داوود (علیه السلام )

 رفتند آن حضرت فرمود: بعد از نماز صبح جهت نماز باران حرکت می کنیم.همه بعد از نماز صبح،

رهسپار صحرا شدند. در بین راه حضرت سلیمان متوجه شد که مورچه ای دست های خود را به طرف

 آسمان بلند کرده و پاها را بر زمین گذاشته است و می گوید: خدایا! ما مخلوقی از خلایق تو هستیم

و ما محتاج بر رزق و روزی تو بوده و از خود چیزی نداریم. خدایا! ما را به واسطه گناهانی که بنی آدم

انجام می دهند هلاک نکن.

 

حضرت سلیمان به مردم فرمود: برگردید، زیرا خداوند شما را به دعای غیر از شما سیراب نمود!

در آن سال قدری باران آمد که در هیچ یک از سالها سابقه نداشت.

 

من لا یحضر،ج ۱ ص ۵۲۴


 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم مهر 1390 توسط نفیسه |
 

آخرین برگ سفرنامه ی باران،



این است :




که زمین چرکین است

 


در شب قدر، که از چشمه نورآیه هایی روشن جلوه هایی جانسوزتا سحرگاه

فرو می بارد،

وای بر ما، اگر از ریزش فیض بهره هایی نبریم.

حیف اگر در "شب قدر"،"قدر" خود نشناسیم.

رمضان، دعوتی است به باز یافتن "خود گمشده"،

شب قدر"، اوج این پر گشودن در فضای نیایش و عبودیت است و شکوفایی

"رحمت الهی" بر بندگان.

-------------

از همگيتون التماس دعا دارم.

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 توسط نفیسه |

چشمی که آب را ببیند

هیچ گاه به سراب رو نمیکند

اگر به سراب رو کردیم

علتش این است که آب را ندیدیم

هر چه غیر از آب.... یعنی سراب!



شرط رسیدن به آب جستجوی آب است، نه غرق شدن در سراب

....................................................

وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا ینْفَعُكَ وَلَا یضُرُّكَ

و جز خدا، چیزی را که نه سودی به تو می‌رساند و نه زیانی، مخوان!

یونس/106



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 توسط نفیسه |

 

 


روزی ابلیس با حضرت موسی(ع)ملاقات كرد وگفت:«توبرگزیده وهمسخن

خدا هستی،وخدا تورا رسول خود قرارداده است،من گناه كرده ام می خواهم

توبه كنم،تو به درگاه خدا شفیع و واسطه من باش،واز خدا بخواه توبه ام را بپذیرد».

 

                                    


 موسی(ع) پیشنهاد او را پذیرفت و واسطه شد.


خداوند به حضرت موسی(ع)وحی كرد:«توبه ابلیس را می پذیرم،مشروط براینكه

بر قبر آدم(ع)سجده كند».

موسی(ع)فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ كرد،ابلیس تكبّر نمود وخشمگین

شد وگفت:«من آن هنگام كه آدم زنده بود او را سجده نكردم،اكنون كه مرده است

 او را سجده كنم؟».

 سپس ابلیس به موسی(ع) گفت:اكنون كه نزد خدا ازمن شفاعت كردی،بر گردن

 من حقّی پیدا نمودی،برای این كه حقّ تو را ادا كنم تو را سفارش ونصیحت

 می كنم كه در سه مورد مرا یاد كن(یعنی متوجه من باش كه برتو مسلط

 نگردم) ودراین سه مورد تو را به هلاكت نیفكنم:


*1- هنگامی كه خشمگین شدی،مرا یاد كن،كه دراین هنگام مانند جریان خون

 در رگهای بدنت به تو نزدیك شده ام.


** 2- هنگامی كه در جبهۀ جهاد؛دربرابر دشمن قرار گرفتی،مرا یاد كن،زیرا در

این هنگام من نزدیك می شوم و وسوسه می كنم كه تو زن وبچه داری به فكر

آنها باش،با همین وسوسه،سست می گردی وپشت به جبهه می كنی.


*** 3- بترس و دوری كن از خلوت كردن با زن نامحرم،زیرا در آن هنگام من
 
بسیار نزدیك هستم،وبین تو وآن زن واسطه و دلّال می گردم،تا شما را به هم
 
نزدیك كنم وبه گناه بی عفّتی وادار نمایم.



حكایتهای شنیدنی،محمدی اشتهاردی،ص195،به نقل از:الدّر المنثور،ج1،ص51
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 توسط نفیسه |
 

میرزا امین الدوله ی مازندرانی میگوید :

 

و هنگامی که شیطان برتو وارد شد

غرورش را پایمال کن!!!!

 

 


برتری ات را به او یادآور شو.


و به او بگو که او مامور سجده برتوست...

حماقت نکن ! و برکسی که مامور سجده بر تو شده سجده مکن دوست من.

شیطان از غرور به زیر افتاده، او را از ناحیه ی غرورش به خاک بمال!

باشد تا از رستگاران باشیم

 

(منبعش صفحه يكي از دوستامه . ديدم قشنگه گفتم بذارم. )

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 توسط نفیسه |
 

ديروز پريروز داشتم فك ميكردم چرا تو اين گرماي خفن تهران من حجابمو سفت

چسبيدم و اين همه گرما رو دارم به جون ميخرم؟!

بعد ياد يه حرفي از يه بنده خدايي افتادم كه ميگفت : تحمل گرماي اين دنيا به

مراتب بهتر از گرماي آتيش جهنمه !

با خودم فك كردم من دارم بخاطر ترس از جهنم و ترس از ناراحتي خدا

حجاب رعايت مي كنم؟؟؟

 يا چون عاشقشم و دوسش دارم، دارم كاري رو كه گفته بهش عمل

مي كنم ؟!!!

بعدش به اين نتايج رسيدم :

دوست دارم وقتي ميخوام كاري انجام بدم نگم كه چون از خدا ميترسم فلان كار

 و انجام ميدم . دوست دارم بگم چون خدا دوستم داره ، چون ميدونه بد

واسه من چيه خوب واسه من چيه، انجام بدم . عين بچه اي كه كاري رو انجام

 ميده چون مادرش اون كارو دوست داره و مادرشو دوست داره ... چقد

 زندگي قشنگه وقتي كه ما با عشق به عزيز دلم خدا كارامونو انجام بديم

 و ترك محرمات كنيم و با عشق و اشتياق بگيم چون دوسم داره و چون دوسش

 دارم فلان كار سخت و انجام ميدم.

خدا خوبترينه ... ازش ميخوام كمكمون كنه كه بهش نزديك بشيم .

 

تو ماه رمضون از همتون التماس دعا دارم . شروع اين ماه عزييييز و بهتون

تبريك ميگم . خدا كنه دست پر، عيد فطر و جشن بگيريم


 

نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم مرداد 1390 توسط نفیسه |
 

سلام به همگي ....

يكي از دوستان برام ايميلي فرستادن و ابراز ناراحتي كردن از اينكه چرا

بخش نظراتمو بستم . ولي واقعيتش اينه كه من نبستم اشكال فني .

نميدونم چرا اينجوري شده .

خودم الان ديدم .

تمام سعيمو ميكنم كه درست بشه . ممنون از اين دوستم و بقيه


حدسم درست بود  اشكال از قالب وبلاگم بود، كه شكر خدا رفع شد. بازم عذر

ميخوام از دوستاني كه اومد نظر بدن و موفق نشدن.

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط نفیسه |
 

دوست دارم که یک شب جمعه/ صبح گردد به رسم خوش عهدی

ناگهان بشنوم زسمت حجاز/ نغمه ی دلخوش انا المهدی

 

 

 

نیمه شعباااااااااااااااان مبارك

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 توسط نفیسه |
 

بندگان من شش چیز از شما است و شش چیز از من :

 

 توبه از شما آمرزش از من  .

 

اطاعت از شما  ، بهشت از من .

 

 

شکر از شما ، روزی از من .

 

رضا از شما ، قضا از من .

 

صبر از شما ، بلا از من .

 

دعا از شما اجابت از من.  

 

نصایح صفحه 246 حدیث شماره 22

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم تیر 1390 توسط نفیسه |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود